بديع الزمان فروزانفر
827
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
سردى و ترى چيست و چراست گفت مگر شما آن را يافتيد گفتيم بلى گفت آن عيسى بن مريم است كه بر من درود گفت ) اللآلي المصنوعة ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 173 . اين روايت از ب ( 2027 ) با حكايت ذيل تركيب شده است : « روزى شيخ من ( رض ) از بيت الجن قصد دمشق داشت با رانكى آمده بود و ما اندر گل بدشوارى مىرفتيم ، شيخ را نگاه كردم نعلين پاى و جامه خشك بود با وى بگفتم گفت آرى تا من تهمت از راه توكل برداشتهام و آن را از وحشت نگاه داشته خداوند تعالى قدم مرا از وحل نگاه داشته است . » كشف المحجوب هجويرى ، طبع لنين گراد ، ص 300 . تمثيل انسان ، به دانهى گندم و تخم ديگر گياهان بمناسبت آنست كه دانه از خاك مىرويد و از نو مىبالد و زندگى نباتى از سر مىگيرد ، آدمى نيز بعقيدهى مولانا همچنان پس از مرگ ، زنده مىشود و از خاك گور بر مىخيزد ، اين تمثيل را مولانا در ديوان كبير روشن تر بيان فرموده است : كدام دانه فرو رفت در زمين كه نرست * چرا بدانهى انسانت اين گمان باشد كدام دلو فرو رفت و پر برون نامد * ز چاه ، يوسف جان را چرا فغان باشد ديوان ، ب 9563 ، 9564 چون تو سرافيل دلى زنده كن آب و گلى * در دم ز راه مقبلى در گوش ما نفخهى خدا ما همچو خرمن ريخته گندم بكاه آميخته * هين از نسيم باد جان كه را ز گندم كن جدا